ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

به خاکریز فرهنگی- مذهبی ضحی خوش آمدید. مولای من! یاری نما تا سربازت باشم، نه سربارت

مفقود الاثر کرامت طهماسبی نگهداری

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون»(سوره آل عمران، آیه169)

کرامت نگهداری فرزند کریم با شماره شناسنامه 1898 صادره از کوشکک، لازم دانستم چند کلمه ای به امت همیشه در صحنه حزب الله وصیت کنم.

خدای را شکر گذار و سپاسگذارم که حرکت به سوی جبهه های نور علیه ظلمت را نصیب من نمود، باز هم خدا را شکر گزارم که زندگی و حیاتم را در زمانی قرار داده است، که انقلاب اسلامی متولد شده است و به تمام ارزشهای مادی پشت پا زده و آنها را طرد و بی ارزش نموده است. دوباره اسلام پس از هزار و چهارصد سال، عظمت و حیات خود را باز یافته است. پروردگارا مهر و شفقت تو غالب و قدرت ات مزید است. گریز از حکومت و فردایت میسر نیست. بنابر این جز تو کسی را نمی یابم که گناهان و اعمال زشت و ناستوده ام را ببخشد. پروردگارا! حال که مشعل هدایت را در غرب و جنوب برافروخته ای، حال که تپه های پر برف و قله های به فلک کشیده غرب را و دشت ها و ناهمواری های جنوب را برای ما به دانشگاه مبدل ساخته ای.

حال که ماده مورد آزمایش و امتحانمان جهاد شده است، حال که ملاک و مدرک قبولی از این امتحان دانشگاهی جهاد، شهادت و به خون غلطیدن است؛ من تو را گواه گرفته و برای رضایت و خشنودی تو به سوی این مکان مقدس یعنی جبهه، هجرت می کنم، تا با یاری تو، هدایت شوم و با امید به تو به دانشگاه بروم و با الهام گرفتن از فرامین و دستورات تو، جهاد و مبارزه کنم. در آخر اگر لیاقت و شایستگی رسیدن به قرب بارگاه ترا پیدا کردم، شهید شوم تا آنکه شاید، گناهان و معاصی ام بخشیده شود و در روز قیامت در مقابل پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(ع) و دیگر شهدای اسلام و انقلاب اسلامی بویژه شهدای دبیرستان آیت الله طالقانی رو سفید و سربلند باشم . امیدوار که بتوانم گفتارم را جامعه عمل بپوشانم و با خلوص نیت در جهت الله گام بردارم که مورد قبول درگاه خداوندی قرار گیرد. اما سلام بر شما امت حزب الله که حضور خود در صحنه را تاکنون حفظ نموده اید و ثابت کرده اید که یاور اسلام و قرآن هستید.

منبع: مهین مهرورزان، غلامرضا شعبانپور، ص514-515

 نظر دهید »

فخر فروشی

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

همه نشسته بودند. مثل اینکه شخصی بخواهد از سرزمین ناشناخته های نا کجا آباد بیاید، چشم ها را به در دوخته بودند. دل تو دل ها نبود که، قواره یک متری اش وارد شد. چشمان تیز بین خود را آن چنان این طرف وآن طرف چرخاند. درست مثل فرمان ماشین.
کسی نبود بگوید آخر بنده خدا کمی آرام تر مگر چه خبراست؟ چه کسی را می خواهید متوجه خودت کنید؟ نه شاید می خواهید یک جوری دیگران را متوجه کت و شلوار اتو کشیده ات کنید، یا می خواهید بگوید: من آن چنان مهم هستم که باید همه ساعتها علف زیر پاهایشان سبز شود، تا من نزول اجلال کنم؟

 نظر دهید »

شیوه تسلط کفار بر اوضاع مسلمان ها

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

 حضرت آیت‌الله بهجت (قدس‌سره):

 برادری نکردن مسلمانان با کفار، سبب عزت اسلام و مسلمان‌ها در دنیا و آخرتشان است. در غیر این صورت، آنها آقا بالاسر ما می‌شوند و ما را اغفال و مغلوب خود نموده و با مال خودمان، ما را به استعباد و نوکری می‌کشانند؛ زیرا آنها با مال و ثروت خودمان، معادن و منابع ما را کشف می‌کنند، و در استخراج آن ما را به نوکری و عملگی می‌گیرند، و برای حمل آن از نیروی انسانی ما استفاده می‌کنند، و در نهایت اصل بار و حمل را برای خودشان بر می‌دارند و می‌برند! …

 نظر دهید »

نگذارید این انقلاب بدست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست #نااهلان_و #نامحرمان بیفتد. نگذارید پیش کسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند. اکیداً به ملت عزیز ایران سفارش میکنم که هشیار ومراقب باشید.
#امام_سید_روح_الله_موسوی_خمینی
#صحیفه_امام
#امام_خمینی
صحیفه نور ، جلد ۲۰ ، صفحه ۲۴۰
پیام امام خمینی(ره)به مناسبت کشتار خونین در مکه و قبول قطعنامه ۵۹۸

مورخ: ۱۳۶۷/۰۴/۲۹

 

 نظر دهید »

خواص کشمش

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

امام علی (؏) فرمودند:

کشمش قلب را تقویت می کند
مرض را برطرف می سازدحرارت
بدن را از بین می برد و درون و
باطن انسان را پاکیزه می سازد.

بحار الانوار ج ۶۴ص۱۵۱

 

 نظر دهید »

چی شد طلبه شدم

10 مهر 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

تجربه نگاری
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا یسْطُرُونَ؛ ن، سوگند به قلم و آنچه مینویسند»(سوره قلم، آیه1)
آری درست است سوگند به آنچه می نویسند آنچه که بر قلب و آنچه که بر کاغذ نگاشته می شود. آنچه که بر قلب نگاشته می شود جوهره انسانیت را می نگارد و آنچه بر کاغذ می نگارد بازی الفاظ است.
روزهای عمرم سپری می شد، روزهایی که در کنار دوستان دبیرستانی آرزوهای آینده از یک سو و تلاطمی که روح و جسمم را فرا گرفته بود، از سوی دیگر مسیر انتخاب را برایم مشکل می ساخت. روح و تلاطم درونی ام سرزمینی را می خواست که آرامش یابد. من در پی یافتن آن سرزمین بودم تا با پرواز به آن سمت آرامش از دست رفته را باز یابم.
در یکی از روزها از طرف دبیرستان ما را برای معرفی محیط حوزه و آشنایی با دروس به حوزه علمیه شهر بردند. در آن زمان حوزه به تازگی تأسیس شده بود (دقیق یادم نیست ولی فکر می کنم در سال 81 بود.) و در یک منزل مسکونی قرار داشت، همراه با دریایی از سادگی، آرامش و لبخند پر مهر مسئولین که به استقبال می آمدند انسان را درآن شناور می ساخت. در آنجا آرامش عجیبی حاکم بود که، انسان را به سمت خویش فرا می خواند.
دو سال از این بازدید ما گذشت. بار دیگر معرفی حوزه علیمه در خطبه های نماز جمعه سبب ترغیب بیشتر من گردید. از آنجایی که خود و خانواده علاقمند به تحصیل من در حوزه بودندو دختر عمه نیز در جریان قرار گرفته بود، در یکی از روز ها که در حال عبور از خیابان بود متوجه شد در پشت درب نانوایی اعلامیه ای برای پذیرش حوزه نصب شده است، و چون می دانست که من شاید زمانی به حوزه بروم. به همین علت در گوشه ای از ذهنش مانده بود. آن اعلامیه را برایم آورد. من چون نگران و مردد در انتخاب مسیر آینده بودم آن را به گوشه ای گذاشتم اما هنوز تصمیم قطعی نگرفتم.
چند روز از این موضوع نیز گذشت، تا اینکه یک روز به خانه عمو رفته بودم. دختر عموکه در حال مرتب کردن لباس ها و خودش بود. به من گفت فردا کلاس دارم حوزه می خواهم بروم، و شروع به تعریف از حوزه نمود. من که مردد بودم، سرانجام تصمیم برای ثبت نام قطعی شد. در همان سال با چند تن از دوستان در آزمون ورودی و مصاحبه حضوری شرکت کردیم همه ما موفق شدیم فقط چند نفر نتوانسند موفق شوند. این سرنوشت و مسیر آینده من شد. آری این همان چیزی از جوهره انسانیت حوزه بود که، به وسیله قلم خاطرات در قلبم نگاشته شد تا برای همیشه ماندگار بماند.
ان شاءالله در این مسیر ثابت و پایدار بمانیم و آخر و عاقبتم همه و خودم ختم به خیر شود. التماس دعا.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 361
  • 362
  • 363
  • ...
  • 364
  • ...
  • 365
  • 366
  • 367
  • ...
  • 368
  • ...
  • 369
  • 370
  • 371
  • ...
  • 421
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

بسم الله الرحمن الرحیم «خدای من! این من هستم بنده تو همان که نبودم. تو مرا از کتم عدم بیافریدی و مقام خلیفه اللهی را برایم برگزیدی تو خوب می دانستی که هدف از خلقت و حکمتت چه بود اما این من بودم که خلقتم را فراموش کردم.» «بسم رب الشهداء و الصدیقین» **خاکریز فرهنگی-مذهبی **آلاله های بی قرار شهیدان: سردار سلیمانی، ابراهیم هادی، محمودرضا تورجی زاده، محسن حججی، محمودرضابیضائی «الهی وَ رَبِّی مَن لی غَیرُک أسئَله کَشَف الضُرّی وَ نَظَرَ فی أمری.» «رَبِّ هَب لی حُکمَا وَ ألحِقنی بِا الصالِحین» «رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدیتَنا وَ هَب لَنا مُن لَدُنکَ رَحمَه إنک أنتَ ألوَهاب» **اللهم عجل لولیک الفرج**

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احکام
  • ادبی
  • اهل بیت(ع)
  • بدون موضوع
  • به قلم خودم
  • ترجمه لغات انگلیسی
  • ترجمه نهج البلاغه
  • ترجمه و تفسیر قرآن
  • حدیث روز
  • خاطره شهدا
  • دانستنی های تندرستی
  • زندگی نامه شهدا
  • شعر شهدا
  • صحیفه سجادیه
  • طب اسلامی
  • معرفی کتاب
  • مهدویت
  • وصیت نامه شهدا
  • چکیده مقالات
  • کلام بزرگان

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟