قبر بود نه سنگر
قبر بود نه سنگر
تازه آمده بود پیش ما رفته بود جای پرتی داشت سنگر می کند
آن هم نصف شب یکی دو تا از بچه ها را صدا کردم و گفتم: «بیچاره اینقدر بچس که ترسیده، ترسیده و داره سنگر درست می کنه»
یکی دو ساعت بعد که کارش تمام شد، کارش شروع شد. صدای دعا می آمد و استغاثه. برای خودش قبر کنده بود نه سنگر.
شادی روحش صلوات
منبع: زندگی به سبک شهدا، مهدی نقدی، ص126


