ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

به خاکریز فرهنگی- مذهبی ضحی خوش آمدید. مولای من! یاری نما تا سربازت باشم، نه سربارت

حدیث روز

25 دی 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

امام هادی علیه السلام :

إنَّ اللّهَ جَعَلَ الدُّنيا دارَ بَلوى، و الآخِرَةَ دارَ عُقبى، و جَعَلَ بَلوَى الدُّنيا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَبا، و ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَى الدُّنيا عِوَضا.
خداوند دنيا را سراى آزمايش قرار داده است و آخرت را سراى فرجام؛ آزمايش و بلاى دنيا را وسيله پاداش آخرت كرده است و پاداش آخرت را عوض بلا و آزمايش‌هاى دنيا.
تحف العقول :ص۴۸۳ .
مناسبتهای امروز :
 شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام[ قمری ]

 نظر دهید »

تفسیر سوره حمد

23 دی 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

تفسیر سوره حمد
#ادامه_از_قبل

❇سیمای «بسم الله»


1⃣«بسم الله» نشانگر رنگ و صبغه الهی و بیانگر جهت گیری توحیدی ماست. (امام رضا(ع) می فرمایند: بسم الله یعنی نشان بندگی خدا را بر خود می نهم. تفسیر نورالثقلین)

2⃣«بسم الله» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن رمز کفر، و قرین کردن نام خدا با نام دیگران، نشانه شرک. نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او.(نه، فقط ذات او، بلکه نام او نیز از هرشریکی منزه است؛«سبّح اسم ربّک الاعلی» حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمد(ص) ممنوع است. اثبات الهداه، ج7، ص482.

3⃣«بسم الله» رمز بقا و دوام است. زیرا هر چه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است.(کل شیء هالک الاّ وجهه) «قصص،88»

4⃣«بسم الله» رمز عشق به خدا و توکل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است، عشق می ورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز می کنیم، که بردن نام او سبب جلب رحمت است.

5⃣«بسم الله» رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
6⃣«بسم الله» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیت است.
#ادامه_دارد….

📚تفسیر نور، حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، جزء1، ص24

 نظر دهید »

راز نهان

15 دی 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

این روزها مدام می‌شنویم که شهید می آورند،  شهید دفن می‌کنند وشهید می شوند.

این چه رازی است که عده ای از آن باخبرند ودر اوج گمنامی ناگهان رزقشان شهادت می شود و پرواز ی تا قرب الهی دارند. 

این چه رازی است که تنها آنانی که محرم راز باشند از آن با خبرخواهند شد.

آیا شود روزی که ما نیز محرم راز شویم؟

آیا شود روزی که ما هم همسفر ملایک شویم و خدای خویش را به نجوا نشینیم.

کاش کمی….

 نظر دهید »

کوچه تنهایی

15 دی 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

کسی به کوچه پس کوچه های بی کسی وبلاگ ها گذری نمی زند.

مدت ها است که تنهایی روح و جسمشان را  آزار می دهد و کسی در خانه شان را نمی کوبد. 

این روزها همه چیز سرد وبی روح شده اند، حتی رفت و آمد های وبلاگی نیز کمرنگ شده است. 

چه حس غم انگیزی. 

 نظر دهید »

تفسیر

04 آذر 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

تفسیر سوره حمد

آیه 1: «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم»
به نام خداوند بخشنده مهربان

✴نکته ها:
در میان اقوام و ملل مختلف رسم است که کارهای مهم و با ارزش را با نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقه آنهاست، شروع می کنند تا آن کار میمون و مبارک باشد و به انجام رسد. البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل می کنند.

گاهی به نام بت‌ها یا طاغوت‌ها و گاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا، کار را شروع می‌کنند. چنانکه در جنگ خندق، اوّلین کلنگ را رسول خدا(ص) بر زمین زد. (بحار، ج20، ص218)

«بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحیم» سرآغاز کتاب الهی است.«بِسمِ الله» نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است.
در سرلوحه‌ی کار و عمل همه‌ی انبیاء«بِسمِ الله» قرار داشت. وقتی کشتی نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح(ع) به یاران خود گفت: سوار شوید «بسم الله مجراها و مرساها»( هود، 41) یعنی حرکت و توقف این کشتی با نام خدا است.

حضرت سلیمان(ع) نیز وقتی ملکه سبا را به ایمان فراخواند، دعوتنامه خود را با جمله‌ی «بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحیم»(نمل،30) آغاز نمود.
#ادامه_دارد….

📚 تفسیر نور، حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، سوره حمد، ص22

#تفسیر
#قرآن

 نظر دهید »

سوختن شیرین

18 آبان 1402 توسط شهید محمود رضا بیضائی

سوختن شیرین
در دوران نوجوانی به داستان و داستان‌نویسی خیلی علاقه داشتم. حتی در آن زمان‌ها از خودم قصه‌های کودکانه می‌ساختم و برای خودم می‌خواندم.
علاقه من به کتاب و کتابخوانی تا اندازه‌ای بود که هر هفته یا هر چند روز یک‌بار پای ثابتم کتابخانه بود. از خواندن کتاب حالم خوب می‌شد و لذت می‌بردم و آن‌چنان عشق و علاقه که به کتاب داشتم که به چیزهای دیگر به آن حد علاقه نداشتم.
برای خودم برنامه‌ای داشتم و حتی هر کتابی حتی خارج از سنم و مناسب سن بزرگترها بود، را هم مطالعه می‌کردم؛ آن موقع پشتکارم برای نوشتن و .. خوب بود.
کتابخانه شهرمان در خیابان ولیعصر(ع) و در کنار مسجد ولیعصر(ع) بود. مسئول کتابخانه آقای روحانی خوش برخوردی بود که هرگاه به آنجا می‌رفتم؛ حس عجیب معنوی خاصی داشت. من باید یک یا دو خیابان را طی می‌کردم تا به آنجا برسم و حتی گرما و سرما برایم معنا نداشت، چون عشق به کتاب و کتابخانه در من شعله می‌کشید. در یکی از همان روزها من به کتابخانه رفتم و وارد کتابخانه شدم، به سمت قفسه کتاب مورد نظرم رفتم، کتابی را به امانت گرفتم، آقای روحانی کتاب را برایم ثبت کرد و به سمتم تعارف کرد. من کتاب را با تشکر از او گرفتم، از کتابخانه بیرون آمدم، قدم در پیاده‌روی خیابان گذاشتم و به سمت خانه حرکت کردم. در همین حین ناگهان متوجه صدای مردی از پشت سرم شدم، رویم را که برگردادنم غافلگیر شدم، دایی‌ام بدون برنامه قبلی به شهرمان آمده بود و او که در آن خیابان در حال عبور و متوجه حضور من در پیاده رو شده بود، با موتور ایستاد و به من گفت:
سوار شو تا تو را به خانه برسانم.
من هم بعد از روبوسی و تشکر سوار شدم، اما در حین حرکت حواسم نبود، پایم را بر روی اگزوز موتور گذاشتم و تا به خانه رسیدم پایم سوخت، اما من خجالت می‌کشیدم که به دایی‌ام بگویم بایست پایم می‌سوزد. هنگامی که به خانه رسیدیم با سلام و احوالپرسی عجله‌ای با زن دایی و فرزندانش به سمت اتاقم رفتم و جوراب را از پایم که بیرون آوردم، پوست پایم همراه با جوراب کنده شد و سوزشی سخت پایم را فرا گرفت که طعم کتابخانه رفتن را برایم تلخ کرد و بعد بدون این‌که چیزی بگویم به نزد دایی و زن دایی رفتم و نشستم و با سوزش پا آن درد را تحمل کردم و فردایش به درمانگاه رفتم و با پماد و باند زخم تا چندین هفته پایم را مداوا می‌کردم و در آن روزها حسرت دوباره به کتابخانه رفتن بر دلم ‌مانده بود.
آن سوختگی و سوزش پا، درست است که سوزش بود، ولی سوزشش برایم شیرین بود و هر زمان به یاد آن روز و خاطره می‌افتم؛ لذت مطالعه یا آن سوزش را برایم کمرنگ می‌کند.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 23
  • ...
  • 24
  • 25
  • 26
  • ...
  • 421
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

بسم الله الرحمن الرحیم «خدای من! این من هستم بنده تو همان که نبودم. تو مرا از کتم عدم بیافریدی و مقام خلیفه اللهی را برایم برگزیدی تو خوب می دانستی که هدف از خلقت و حکمتت چه بود اما این من بودم که خلقتم را فراموش کردم.» «بسم رب الشهداء و الصدیقین» **خاکریز فرهنگی-مذهبی **آلاله های بی قرار شهیدان: سردار سلیمانی، ابراهیم هادی، محمودرضا تورجی زاده، محسن حججی، محمودرضابیضائی «الهی وَ رَبِّی مَن لی غَیرُک أسئَله کَشَف الضُرّی وَ نَظَرَ فی أمری.» «رَبِّ هَب لی حُکمَا وَ ألحِقنی بِا الصالِحین» «رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدیتَنا وَ هَب لَنا مُن لَدُنکَ رَحمَه إنک أنتَ ألوَهاب» **اللهم عجل لولیک الفرج**

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احکام
  • ادبی
  • اهل بیت(ع)
  • بدون موضوع
  • به قلم خودم
  • ترجمه لغات انگلیسی
  • ترجمه نهج البلاغه
  • ترجمه و تفسیر قرآن
  • حدیث روز
  • خاطره شهدا
  • دانستنی های تندرستی
  • زندگی نامه شهدا
  • شعر شهدا
  • صحیفه سجادیه
  • طب اسلامی
  • معرفی کتاب
  • مهدویت
  • وصیت نامه شهدا
  • چکیده مقالات
  • کلام بزرگان

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟