ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

به خاکریز فرهنگی- مذهبی ضحی خوش آمدید. مولای من! یاری نما تا سربازت باشم، نه سربارت

امتحان خود درباره امامان

08 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

ما امتحان خود را درباره امامانی که در میان مردم حاضر بودند، پس داده‌ایم!
✅حضرت آیت الله بهجت قدس سره:

آیا واقعاً کار ما باید به جایی برسد که اوصیای پیغمبر علیهم السلام این قدر در میان ما خوار باشند؟! ما امتحان خود را درباره امامانی که در میان مردم حاضر بودند، پس داده ایم، اگر امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف هم ظهور کند، معلوم است که با او چه خواهیم کرد؟! از سوءرفتار خود با امام اول تا یازدهم علیهم السلام توبه نکردیم. آیا برای امام دوازدهم توبه می کنیم؟!
? در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۹۸

 2 نظر

شهید رمضان آفتابی

08 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

روستای مشکان از توابع نی ریز، در سال 1337 شاهد تولد کودکی بود که خانواده اش بعد از گفتن اذان و اقامه به گوش وی، نامش را رمضان نهادند. گذشت فصلها یکی پس از دیگری، او را چالاک و برومند کرد و برای کسب دانش راهی مدرسه اش نمود. دوره ابتدایی را در مدرسه جاماسب پشت سر گذاشت . 

نبودن مدرس سطوح بالا در روستا و مشکلات راهها برای رفت و آمد، دست به دست هم دادند و علی رغم شوق و اشتیاق فراوان، تاو را از ادامه تحصیل باز داشتند. خُلق پسندیده و حسن رفتارش، او را محبوب دوستان و بستگان نموده بود. لباس مقدس سربازی را به تن داشت و در مرکز پیاده شیراز مشغول خدمت بود. در آخرین دیدار با همسر و فرزندانش، آنها را بوسیده و گفت: من می روم و شما را به خدای بزرگ می سپارم . اصلا نگران و ناراحت نباشید، به خدا توکل کنید، چون خدا از همه مهربانتر است. اگر من به شهادت رسیدم؛ از خبر شهادت من ناراحت نشوید و بعد از من، از فرزندان و یادگاران من مراقبت نماید و انها را نوازش کنمید. 

از شیراز عازم جبهه آبادان- ماهشهر شد. 19/10/1359 دلاورانه به میدان نبرد رفت. اما دشمن بال و پرش را شکست و یار خلعت زیبای شهادت را به قامتش پسندید. جسم زخم خورده اش از تیر دشمن، نه ماه در بیابانها ماند، سپس به همت دلاور مردان دیگری، در تاریخ 19/7/1360 کشف و به روستای مشکان منتقل و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد. 

شادی روح تمام شهدا و شهید مذکر صلوات . 

منبع: مهین مهرورزان،غلامرضا شعبانپور، ص65.

 نظر دهید »

وکلای صالح متدین به مجلس بفرستید

08 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

امام خمینی (ره): مردم کوشش کنند که وکلای صالح متدین در مجلس بفرستند. تمام گرفتاری ها و تمام چیزهائی که بر خلاف موازین عمل می شود آنجا حل می شود.

دیگر نه دولت می تواند خودش یک کاری بکند، یک برنامه ای بدهد تا یک وقت خلاف باشد …. وقتی بنا شد وکلای متدین باشند و مقید به احکام شرع باشند که انشاءالله هستند، آنوقت این مسائل همه اش حل شود
امام خمینی
صحیفه نور؛ جلد 8؛ صفحه 282
مورخ: ۱۳۵۸/۰۶/۰۶

 نظر دهید »

دعای امام سجاد برای خود و دوستانش

08 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

#دعا_ی_امام_سجاد_(ع)_درباره_خود_و_دوستانش
یا مَن لا تَنقَضی عَجائِبُ عَظَمَتِهِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاحجُبنا عَنِ الإلحادِ فی عَظَمَتِکَ؛ ای که شگفتی های بزرگی تو پایان ندارد، درود فرست بر محمد و آل او و ما را از کافر شدن در برابر بزرگی ذاتت باز دار.(1)
وَ یا مَن لا تَنتَهی مُدَّهُ مُلکِهِ، صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَ اَعتتقِ رِقابَنا مِن نَقِمَتِکَ؛ و ای که مدت پادشاهی تو به آخر نمی رسد، بر محمد و آل او درود فرست و ما را از عذاب و کیفر آزاد فرما.(2)
صحیفه سجادیه ، دعای 5 ص55 عباس عزیزی.

 نظر دهید »

نه به حضرت عباس(ع)

08 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

وقتی اسیر شدیم از همه از رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی روی اسرای عملیات بود. 

نوبت یکی از بچه های زرنگ گردان شد. با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنعی شروع کردند به سوال کردن . 

یکی از مأموران پرسید: 

پسر جان اسمت چیه؟ عباس. 

اهل کجا هستی؟ بندرعباس. 

اسم پدرت چیه؟ به او می گویند حاج عباس!

گویی که طرف بویی از قضیه برده بود پرسید: کجا اسیر شدی؟ دشت عباس!

افسر عراقی که اطمینان پیدا کرده بود طرف دستش انداخته و نمی خواهد حرف بزند به ساق پای او زد و گفت: دروغ می گی! و او که خودش را به موش مردگی زده بود با تظاهر به گریه کردن گفت: نه به حضرت عباس!!! هنگام کتک خوردنشم می خندید. 

منبع: فرهنگ جبهه جلد سوم(شوخ طبعی ها) صص301و 302 . زندگی به سبک شهدا، مهدی نقدی، ص83

 

 2 نظر

لغات مشکل

07 شهریور 1398 توسط شهید محمود رضا بیضائی

1. کوارتت(گروه چهر نفره نوازندگان)2- کوارتت(قطعه ای موسیقیایی برای چهار ساز)3- مجموعه چهارتایی 4- گروه چهار نفره :guartet/kwc:`tet/n این c یر عکس است و من نمی دانم چگونه این را برعکس بگذارم. 

1- حالت تهوع 2- [مجازا] عدم اطمینان، تردید، وسواس: gualm/kwa:m/n 

1- تندی 2- سرعت انتقال: guickness/k`wIs/n

دوباره مسلح کردن، دوباره مجهز کردن: rearm/rI`a:m/v

ظرف، قابلمه، مخزن: receptacle/rI`septekl/n کلمه ای بر عکس است اما من نمی توانم بگذارم

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 389
  • 390
  • 391
  • ...
  • 392
  • ...
  • 393
  • 394
  • 395
  • ...
  • 396
  • ...
  • 397
  • 398
  • 399
  • ...
  • 421
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ضحی (شهیدمحمودرضابیضائی)

بسم الله الرحمن الرحیم «خدای من! این من هستم بنده تو همان که نبودم. تو مرا از کتم عدم بیافریدی و مقام خلیفه اللهی را برایم برگزیدی تو خوب می دانستی که هدف از خلقت و حکمتت چه بود اما این من بودم که خلقتم را فراموش کردم.» «بسم رب الشهداء و الصدیقین» **خاکریز فرهنگی-مذهبی **آلاله های بی قرار شهیدان: سردار سلیمانی، ابراهیم هادی، محمودرضا تورجی زاده، محسن حججی، محمودرضابیضائی «الهی وَ رَبِّی مَن لی غَیرُک أسئَله کَشَف الضُرّی وَ نَظَرَ فی أمری.» «رَبِّ هَب لی حُکمَا وَ ألحِقنی بِا الصالِحین» «رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدیتَنا وَ هَب لَنا مُن لَدُنکَ رَحمَه إنک أنتَ ألوَهاب» **اللهم عجل لولیک الفرج**

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احکام
  • ادبی
  • اهل بیت(ع)
  • بدون موضوع
  • به قلم خودم
  • ترجمه لغات انگلیسی
  • ترجمه نهج البلاغه
  • ترجمه و تفسیر قرآن
  • حدیث روز
  • خاطره شهدا
  • دانستنی های تندرستی
  • زندگی نامه شهدا
  • شعر شهدا
  • صحیفه سجادیه
  • طب اسلامی
  • معرفی کتاب
  • مهدویت
  • وصیت نامه شهدا
  • چکیده مقالات
  • کلام بزرگان

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟